تبليغاتX
ساراوهمسریه گلش

ساراوهمسریه گلش

شیرینی های زندگیمون

سلااااام

بازم اردیبهشت قشنگ من اومد که باز تولد بشم البته این پست واسه خودم نیستاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

اگه گفتین واسه کیه؟

سمیرای نازم بهار درخت قشنگم سیمای گلم

تولدتون مبارک عزیزانم انشالله ۱۰۰۰ ساله بشین.

                       

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 17:32 توسط سارا| |

 

             

روز مادر و تولد خانم فاطمه زهرا به همه دوستای عزیزم تبریک میگم. انشالله که هممون تو این روز حاجت روا بشیم.

نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 10:51 توسط سارا| |

سلام دوستای گلم.

خوبید؟ دلم نیومد نیام.

منو همسری رفته بودیم شیرلاز جاتون خالی خیلی خوش گذشت هوای عالی بوی بهار نارنج پر درخت وای چه حالی داد این بار منو همسری خیلی خوشمون اومد قرار گذاشتیم یه ماه دیگه هم بریم.

کلی عکس گرفتیم که انشالله شنبه شما دوستای گلم که هستین عکس ها رو میزارم. رمز رو هم براتون میفرستم. و خواهشا" برای اون دسته  رمز میفرستم که رمز هاشون رو برام میفرستم همیشه به یادم هستن الان تا اینو گفتم نیاین رمز هاتون رو بفرستین که قبول نمیکنم که شرمندتون میشم.

خوشش باشین عزیزان.

نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 10:29 توسط سارا| |

فقط برای آبجی سمیرای گلم
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 1:5 توسط سارا| |

سلام.

انشالله امسال سال خیلی خوبی براتون باشه. سال ۹۰ هم خوب بوئ هم بد. بالاخره همیشه سال نمیشه که خوب باشه.

روز ۱ فروردین بعد از سال تحویل من سرم درد میکرد رفتم بخوابم اخه سرما خوردگیم هنوز خوب نشده بود و ادامه داشت که همسایگان محترم نذاشتن و صدای بچه هاشون هفت تا شهر اونور تر میرفت. از همسری هم نقدا" کادو گرفتم (دلار) دستش درد نکنه رقم قابل توجهی بهم کادو داد.

ظهرش خونه خواهرم ناهار دعوت بودیم.  خونه خواهرم بودیم تا ساعت ۷ عصر منو همسری رفتیم خونه لباس هامو عوض کردم رفتیم خونه مامانمینا تا ساعت ۱۱ اونجا بودیم.

فرداش رفتیم خونه دوست همسری تا ساعت ۹ اونجا بودیم دیگه داشتم از تب میسوختم پا شدیم رفتیم دکتر برام آپول نوشت. آخر شب که حالم خیلی بد شده بود.

تا یه ۳ روزی بهتر شدم بعد دوباره شروع شد  بازم رفتیم دکتر برام ۴ تا آمپول نوشت که روزی ۱ دونه نوش جان میکردم. بعد هروز یه جایی بودیم اصلا تو خونه نبودیم جز یک روزش.

حالم خیلی بهتر شد ولی دوباره تا همین ۲ روز پیش گلو درد شروع شده دیگه از دارو خوردن خستم شده همسری بیچاره هم که همین جور داره دارو میخوره.

من نمیدونم این چه سرما خوردگیه که ول کنمون نیست.

شب سیزده بدر رفتیم خارج از شهر همین جور واسه خودمون دور میزدیم روز سیزده منو همسری رفتیم سیزدمون رو بدر کردیم.

شاید دیگه وبلاگ نویسی رو گذاشتم کنار دیگه حال و حوصله نوشتن رو ندارم. ولی میام به وبلاگ هاتون سر میزنم.شما هم منو تنها نزارید.

 سفر هفت سینمون این رو شب سال تحویل گرفتم. امسال دوست داشتیم سفره هفت سین رو زمین بندازیم بعد همسری گذاشتش رو میز.

سفره هفت سینمون این بعد از سال تحویل.

سفره هفت سینمون یه نمایی دیگه

نهنگمون اینم نماد امسال.

 

نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 15:16 توسط سارا| |

روز ۲ فروردین ساعت ۹:۳۰ شب منو همسری به عقد هم در آمدیم.bride ring animationman wedding ring animation

مبارک باشه.bride and groom with heart behind them

کلیلیلیلیللیلیلللیللیلیللیلیلیلیللیلیللللwedding bells and birds animation

                                                       wedding bells animation

نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 18:49 توسط سارا| |

نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 14:32 توسط سارا| |

سلام.

آپیدمممممممممممممممممممم.

بدویین بیاین خوشگلااااااااااااااااااااااااااااااا.

این پستم اخریت پستیه که تو سال ۹۰ گذاشتم.

از خدا میخوام به حق بزرگواریش امسال همه به آرزوهاشون برسن.

اونایی عقد هستن هر چه زودترعروس بشن برن سر خونه زندگیشون. انشالله.

اونایی که میخوان مامان بشن خدا بهشون نی نی سالم صالح بده. انشالله.

دخترای گل دم بخت عروس بشن. انشالله.

اونایی که خونه ندارن خونه دار بشن. انشالله.

اونایی که مریض هستن خدا شفاشون بده.انشالله.

اونایی که مشکلات تو زندگیشون دارن مشکلاتشون حل بشه.انشالله.

اونایی که رو تخت بیمارستان هستن خدا همشون رو شفا بده برن سر خونه زندگیشون.انشالله.

همه بابا و مامان ها صحیح و سالم باشن خدا بهشون عمر با عزت بده.انشالله.

حالا همه بلند بگین الهی آمین یا رب العالمین.

سال نو ‍‍‍پشا‍یش مبارک.

 

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 22:26 توسط سارا| |

سلام به همه همراهان همیشگیه من

با این روز های آخر اسفند چیکار میکنید؟

بوی عید میده؟ خرید کردین؟ چیا خریدین ها؟

منم خرید هامو کامل کردم . مانتو کیف کفش شلوار روسری خریدم مونده لباس برای تو خونه و سر سفره عید. خونه تکونی هم فقط اتاق خوابمون. بالکن باید شسته بشه آشپزخونه هم همینطور اون یکی اتاق خواب مونده با حال. حمام و دستشویی هم که هروز میشورم.

یعنی هنوز هیچ کاری نکردم. اها یادم اومد موهام رنگ کردم شرابی خیلی خوشگل شده از کار آرایشگره خیلی راضی هستم روز ۲۸ اسفت نوبت دارم برای اکستنشن مو رنگ قرمز آتشی. ساعت ۱۰ صبح عکس موهام هم ساعت ۱۲ تا۱ ظهر میزارم. یعنی همه عکس هامو همون روز میزارم. هواستون باشه هاااااااااااااااا.

برای هفت سین هم همون پارسالی فقط رنگشو عوض میکنم. دیگه همسری هنوز خرید نکرده انشالله روز های آینده میریم خرید می کنیم.

دیگه چی بگمممممممممممممممممممممممممممممم؟ اها امروز دارم میرم خونه دوستم که موهاشو رنگ کنم. فکر کنم دارم سرما می خورم وای اول عید هنوز هیچ کاری نکردم سرما خوردگی کجا بودی اومدی سراغ من. بخدا میسپارمتون.

نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 12:34 توسط سارا| |

سلام دوستای همیشگیه من 

 امیدوارم حال هموتون خوب باشه.

با بارون چیکار میکنید؟ اینجا ماشالله هفته ای ۱ تا ۲ روز بارون داریم خدا رو شکر.

برای خونه یه بوفه شیک خریدم و یه اینه کنسول خوشگل که انشالله عکسش رو بزودی میزارم.

بالاخره این طلسم خریدن بوفه من شکسته شد. همسری خیلی دوست داره مبل ها رو عوض کنیم من میگم همش ۲ سال و نیمه که ازش استفاده میکنیم. حالا روزی که مبل ها رو خریدیم خودش نظر داد. تو مغازه مبل های خوشگل تری دیده گیر داده بیا اون مبل ها رو بخریم.

دیروز با آبجی کوچیکم رفتیم ببینیم چه چیزایی هست واسه خرید عید. وای ماشاالله قیمت ها که وحشتناکه. یه مانتویی پارسال آبجیم گرفته بود الان همونو قیمت زده بودن ۱۵۰ تومن. یعنی دوبرابر پارسال. چی یگم حالا ما هیچی. یکی که کارمند با ۲ تا بچه بعد عیدی بهشون چقدر میدن ۳۰۰ تومن واقعا این دولت ما به فکر نیست؟ حداقل عیدی کارمنداتون رو بیشتر کنین که دل بچه هاشون خوش بشه.

بعد میان میگن بیاین رای بدین وظیفست وظیفه هر ایرانیه یه تکلیفه. یه کوفته یه آزاره. بریم به کی رای بدیم به یه مشت.......که بیان جیبشون رو پر کنن رو برن. اصلا اعصابم خورد شد ولشون کنین. از اون کله گندشون بگیر تا اون کوچیکشون به فکر نیست که فقط بلدن برن اراجیف بگن. اهههههههههههههههههه.

همسری میگه بری عید از الان برنامه ریزی کن هتل رزرو کن حالا انگار کارآزاد روزش معلومه. اینم که با خارجی ها کار میکنه اونا هم که نمیدونن عید ایران تعطیله. حالا موندیم چیکار کنیم میگم بیا بریم آبادان و اهواز میگه نه بریم یا جای دیگه حالا موندم چیکار کنم.

برای خرید عید هم اگه خدا خواست میریم شیراز خرید میکنم.

به خدا میسپارمتون دوستای گلم.

 

 

نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 14:50 توسط سارا| |

Design By : Night Melody